close
تبلیغات در اینترنت

داستان سکوت پرستو قسمت اول

مشاهده تعرفه تبلیغات و سفارش تبلیغات مشاهده تعرفه تبلیغات و سفارش تبلیغات

جستجو


Google

در اين وبسايت
در كل اينترنت

ویژه مدیر وب سایت



در اين وبسايت
در كل اينترنت
 

لينک هاي کاربردي

 

لوگوي دوستان

 


نسيم انديشه

مدرسه امام خميني 
من يک مادرم ، من يک معلمم 

روزنامه بخوانيد

 

سایتهای مفید














mwuor4ujura1de1br4c.png

مترجم سایت


روزنامه ها

آمار

آمار مطالب آمار مطالب
کل مطالب : 59
کل نظرات : 11
آمار کاربران آمار کاربران
افراد آنلاین : 1
تعداد اعضا : 1

آمار بازدیدآمار بازدید
بازدید امروز : 76
بازدید دیروز : 246
ورودی امروز گوگل : 0
ورودی گوگل دیروز : 26
آي پي امروز : 6
آي پي ديروز : 48
بازدید هفته : 322
بازدید ماه : 2,792
بازدید سال : 17,936
بازدید کلی : 87,743

اطلاعات شما اطلاعات شما
آی پی : 54.145.83.79
مرورگر :
سیستم عامل :
امروز : سه شنبه 24 مهر 1397
تاریخ : چهارشنبه 03 تیر 1394
خوش آمدید
تاریخ : پنجشنبه 11 آذر 1395
نرم افزار حسابداری مدارس SchoolAccounting
تاریخ : جمعه 13 آذر 1394
جدیدترین جملات پشت کامیونی
تاریخ : پنجشنبه 12 آذر 1394
رمان اسیرسرنوشت قسمت آخر
تاریخ : پنجشنبه 12 آذر 1394
رمان اسیرسرنوشت قسمت پنجم

تبلیغات

داستان سکوت پرستو قسمت اول

دسته: داستان, تاریخ ارسال: چهارشنبه 17 تير 1394 ساعت: 10:7

یاد روزهای سرد ………
یاد فصلی زرد…………..
یاد خاطراتی دلسرد کننده در آن روزهای ……………..
امروز در اتاقم نشسته ام و می نویسم از اشتباهات زندگیم , از دورانی که باید …
دفترم باز است , چگونه آغاز کنم و از کجا ……..
فقط از یک رؤیا بگویم یا از جایی که مسبب تمام مکافات خودم بودم .
آیا آن لحظات ارزش یادآوری دارد ؟
شاید اصلا مهم نبوده , ولی من .. چرا من ..

اسمم پرستو است و در ونک – تهران زندگی می کنم . در حال حاضر ۲۵ ساله هستم .
پس از گرفتن دیپلم و ورود به رشته مترجمی زبان انگلیسی به سفارش پدرم , مدرکی گرفتم و کنار پدر و برادرم مشغول بکار شدم .
پدرم دو باب مغازه فرش فروشی دارد و در مواقعی که توریست های خارجی به مغازه می آیند به پدرم کمک میکنم .
در حقیقت کار من در مغازه هم تفنن است و هم یادگیری تا وقتم پر شود و در این میان کنار پدرم تجربیاتی هم کسب می کنم تا در آینده شاید بتوانم از آن استفاده کنم .
در این بین هر از گاهی دوستانم را هم می دیدم و یادی از دوران درس و شیطنت های آن دوران میکردیم .

هر دو یا سه هفته ای هم به منزل همدیگر میرفتیم و چند ساعتی از هم پذیرایی میکردیم.
دخترعمه ام , شیرین هم یکی از دوستان دوران دانشگاهم است که او صمیمی ترین دوستی است که تابحال دیده ام .
همیشه عمه نسرین سعی کرده تا طوری حرف شهاب , پسرعمه و برادر شیرین را به پدرم بگوید تا کم کم مقدمات خواستگاری را فراهم کند ولی موقعیت پیش نیامده .
پدرم خیلی به سمت شهاب تمایل ندارد . شهاب تحصیلکرده رشته حقوق است و برای یکی از وکلا کار می کند و حقوق زیادیهم ندارد .
من و شیرین اصلا به این قضایا نگاه نمی کنیم و تمام فکرمان , خودمان هستیم و گذرانزندگی , مانند تمام دوستانمان .
برعکس عمه نسرین , زندگی برای من – شیرین و بقیه دوستانم بسیار متفاوت است .

روزهایی کنار پدرم در مغازه بودم و گاهی با دوستان به مرکز خرید ونک می رفتیم جایی که بهترین سرگرمی شیرین و بقیه دوستان بود.
پرهام , داداشم بعد از گرفتن دیپلم مدتی به ترکیه رفت تا به قول خودش تجارتی را شروع کند ولی هر چه داشت گذاشت و برگشت و کنار پدرم مشغول بکار شد.
وقتی با دوستان کنار هم جمع می شدیم بهترین تفریح مان خوردن خوراکی های مختلف بود و صحبت از هر چیزی غیر از سیاست .

من همیشه صحبتم در مورد موسیقی بود آن هم نه موسیقی ایرانی و اروپایی , بلکه موسیقی که مربوط به کره جنوبی بود .
همیشه دوستانم مرا مورد تمسخر قرار میدادند و من هم گوشم از این حرف ها پر بود ودر همه میهمانی ها آنها می دانستند که من باید به چه موزیکی گوش دهم .
هر جایی که حرف از کره بود مطمئنا یک پای من هم درمیان بود.
ولی شیرین همیشه به علایق من احترام میگذاشت و گاهی هم خواستار موزیک های جدید از من بود.
یکی از گروه های پاپ که کاملا با آن آشنایی داشتم گروه ” سایه درخشان ” بود . این گروه که شامل ۶ نفر بودند جزء گروه های خوب و پرطرفدار در کره بود.
آنها به این علت شناخته شده بودند که در بیشتر کارهای خیریه حضور داشتند و این امر برایم بسیار مهم بود .
لیدر آنها ” دونگهه” نام داشت که یکی از پسران بظاهر مغرور گروه بود ولی اصل خود گروه بودند که بسیار می درخشیدند.

سوگل و مهری از دوستان دیگرم بودند که جزء دختران تا حدودی نازپرورده بودند که به اصطلاح هیچوقت قند در دلشان آب نشده بود و سالی دو بار به سفرهای خارجی می رفتند و همیشه هم باید از ریز تا درشت مسافرتشان را بازگو می کردند.
پرهام هم دست کمی از دوستانم نداشت و هر وقت پشت کامپیوتر بودم او تنها با اداهای مختلف سربه سرم میگذاشت و مدام با حرکات عجیبش همانند رقص کره ای دادم را در می آورد . بخصوص مواقعی که به آنها مو رنگی میگفت بیشتر عصبانی میشدم.

حتی چند ماهی میشد که به آموزشگاه زبان کره ای می رفتم و هیچکس خبر نداشت . چون کلاس های مختلفی مثل شنا, کامپیوتر و .. می رفتم این کلاس در آنها گم بود.
گاهی وقتی به کارهای خودم نگاه میکردم تعجب میکردم فکر میکردم شاید پس از عبور از دوران نوجوانی همه چیز را فراموش خواهم کرد ولی چنین نشد و لحظه به
لحظه علاقه ام به این گروه بیشتر شد تا اینکه کلاسم را شروع کرده بودم .
بهر حال روزها بدون گوش دادن به موزیک آنها و سرچ کردن کنسرت ها در جاهای مختلف تمام نمیشد .
هیچوقت تصور نمیکردم سرنوشت قرار است بازی عجیبی داشته باشد …

 


 

ادامه دارد

بخش نظرات این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
ما در شبکه های اجتماعی :

امکانات سایت

 
  دفنرمقام معظم رهبری 
   

   سایت ریاست جمهوری 


 

 

سایت آیت الله هاشمی رفسنجانی

  یادمان خاتمی  

 

دانلودکتابهای درسی

 

آزمون آنلاین

   

دانلودبرنامه های کاربردی

 


 آمارآنلاین جهان 

وبسایت ما

 
  فیش حقوقی فرهنگیان

 

ضمن خدمت فرهنگيان

سيستم پرداخت فرهنگيان استان قم

اتوماسيون اداري

صندوق ذخيره فرهنگيان

سامانه اسکان فرهنگيان

خانه معلم

لینک همکاران

-من یک مادرم،من یک معلمم

ورود کاربران

نام کاربری :
رمز عبور :

» رمز عبور را فراموش کردم ؟

عضويت سريع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
سفارش تبلیغ متنی قسمتی درباره وب سایت شما www.Yourweb.ir
سفارش تبلیغ متنی قسمتی درباره وب سایت شما www.Yourweb.ir
سفارش تبلیغ متنی قسمتی درباره وب سایت شما www.Yourweb.ir
سفارش تبلیغ متنی قسمتی درباره وب سایت شما www.Yourweb.ir